تبلیغات
پی نوشت - و اما کافکا

و اما کافکا

جمعه 5 خرداد 1396 03:59 ب.ظنویسنده : Paris Mans

 

درود بر رفیق نامردی که به جای آتش زدن به آثارش، همه‌یشان را زد زیر بغل و برد چاپشان کرد.

شاید درست نباش که با خواندن دو یا سه اثر راجع به نویسنده‌ای نطق کرد اما کافکا فرق می‌کند؛ چند قصه‌ی کوتاه برای شناختش و افتادن در گرداب خیالاتش کافی است.

کافکا برای من از هرابال و کوندرا شروع شد.

خواندن داستان‌های این آقا سرگیجه آور است و نوعی جنون دارد.

گاهی با نفس حبس شده و گاهی با چشمان از تعجب گرد شده.

آخر یارو سوسک شده بود. شوخی نیست مثل وقت‌هایی نیست که می‌گن خدا سوسکت کنه. هیچ جادویی نیست؛ سوسک، یک سوسک بزرگ واقعی. چندش آور است.

شاید خواب توصیف به جایی باشد. چیزهای عجیب تماما رنگی.

خلاصه‌ی داستان‌های کافکا مسخ است و هیچ جادویی در کار نیست؛ برای بیدار شدن هیچ زنگی به صدا در نمی‌آید. من امتحان کردم، هرچقدر ورق بزنی جایی را پیدا نمی‌کنید که به وهم بودن داستان اشاره کند. طرف واقعا میمون است و دارد به فرهنگستان نامه می‌نویسد. همه‌ی قصه‌هایش در این فضاها می‌چرخند.

در اول هر قصه مغزتان مقاومت می‌کند اما در نهایت محکوم به پذیرش هستید. شما هم در معادله می‌نشینید.

این که چرا نمی‌خواسته داستان‌هایش چاپ شوند را نمی‌دانم شاید خجالتی بوده یا اعتماد به نفس نداشته ولی قصه‌هایش همان جورند که من دوست دارم مثل جواهر نه از آن‌ها که برق برق می‌زنند و پر از برلیانند؛ از آن‌هایی هم نیست که پر پیچ و خمند؛ قصه‌های کافکا مانند یک انگشتر ساده‌اند که فقط یک تخم الماس ساده و درخشان رویش قرار دارد و در شفافیت خیره کننده‌اش می‌توان دنیا را دید.


برچسب‌ها: کافکا ، مسخ ،
آخرین ویرایش: جمعه 5 خرداد 1396 04:02 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.