تبلیغات
پی نوشت - افی بریست تئودور فونتانه

افی بریست تئودور فونتانه

یکشنبه 21 خرداد 1396 12:30 ب.ظنویسنده : Paris Mans

 

معمولا عادت ندارم کاری را نصفه نیمه رها کنم اما این یکی دیگر شورش را درآورده بود.

البته این قضاوت فعلی من در شرایط موجود است و احتمالا سریال بی‌قید و بندی (shameless) که هم زمان با خواندن کتاب مشغول دیدینش بودم هم بی تاثیر نبوده.

ترجمه‌ی آقای جمالی مشکلی ندارد و خوب است؛ متن کتاب کمی سنگین است که با خواندن دو - سه فصل به آن عادت می‌کنید؛ اما مشکل جای دیگری است.

از نظر من موضوع بد و نحوه‌ی بیان آن، از آن هم بدتر است. من هیچ حسی بین افی و کرامپاس احساس نکردم که ارزش خراب کردن یک رابطه‌ی زناشویی حتی در سطح متوسط را داشته باشد. انگار فونتانه هیچ حسی به هنگام نوشتنش نداشته. شاید اگر شخصی در جایگاه همسر کرامپاس از نظر عاطفی وابسته‌ی فرد دیگری می‌شد می‌توانستم درکش کنم اما در سناریوی فعلی هیچ تب و تابی احساس نکردم.

از آن بدتر وقتی است که می‌خواهد به افراد مختلف در داستان شک کنی که شاید این آدم فرد مورد نظر باشد که بیش‌تر اعصاب خرد کن است تا سوال برانگیز.

در مقدمه‌ی کتاب نوشته بود که این کتاب در کنار آنا کارنینیا و مادام بواری قرار دارد که من هیچ کدام را نخوانده‌ام اما فیلم آنا کارنینا به کارگردانی جو رایت را 3 بار دیده‌ام که بسیار هم تاثیرگذار بود؛ چیزی که افی بریست نبود.

دیگر حتی نمی‌توان یک صفحه بیشتر بخوانم و خواندش را هم توصیه نمی‌کنم. برای رساندن خودم به صفحات میانی چند کتاب را هم زمان شروع کردم که بعضی‌هایشان تمام شدند اما این یکی را تمام نمی‌کنم.


برچسب‌ها: افی بریست ، آنا کارنینا ، مادام بوآری ، تئودور فونتانه ،
آخرین ویرایش: جمعه 2 تیر 1396 01:06 ب.ظ

 
سه شنبه 20 تیر 1396 05:19 ب.ظ
سلام
البته برای بار چندم است که این مطلب را می‌بینم. دقیقاً درک می‌کنم چه می گویید چون چنین واکنش‌هایی را در اطرافیان نزدیک خودم دیده‌ام.
یاد مطلبی افتادم که در مورد مثل آب برای شکلات نوشته بودم... در آنجا هم من برایم سوال پیش آمده بود که چرا فلان شخصیت چنین انتخاب مزخرفی داشته است اما خُب کمی واقعگرایانه به موضوع نگاه کنیم می‌بینیم چندان هم پرت نیست! دنیا پر از انتخایب‌هایی است که آدم را به تعجب وامی‌دارد.
Paris Mans
برایم غیر ممکن است خودم را جای افی قرار دهم. شاید اگر می‌شد درکش می‌کردم.
چهارشنبه 14 تیر 1396 01:26 ب.ظ
من هر دوی اون کتابها رو خوندم و فیلم آنا رو هم دیدم و افی رو هم بدم نمیاد بخونم. یادمه صد سال پیش که خوندمشون با وجود انتقادهای زیاد نسبت به شخصیت های اما و آنا از کتاب ها لذت بردم. من اساسا از زنهایی که اینجوری به لحاظ احساسی فرومی پاشند، خوشم نمیاد!
یه نکته ی فرعی هم که در بحث شما و مداد توجهم رو جلب کرد این بود که شاید واقعا نویسنده های کلاسیک اخلاق رو هم کمی وارد قضیه می کنند، یعنی هر جور بود می خواستن بر قداست نهاد ازدواج تاکید کنند و شاید به همین دلیل در هر سه رمان فاسق ها آدم های چندان قابل توجه و دلنشینی نیستند. البته این فقط یه فرضه و شاید مداد بتونه بهتر در این مورد نظر بده.
Paris Mans
با نظرتان موافقم. شاید دلیلش همین است
جمعه 2 تیر 1396 11:38 ق.ظ
دختر من همزمان با شما دارد مادام بواری را می خواند. او هم چنین احساسی دارد. فکر کنم مشکل اینجاست که نسل شما عادت به خواندن کلاسیک های برجسته ندارد.
در هر حال توصیه می کنم هر طور شده کتاب را تمام کنید.
من بر عکس شما به مجرد ورود کرامپاس به صحنه حدس زدم چه نقشی را در داستان ایفا خواهد کردو معتقدم موضوع در داستان کاملا قابل باور است. مناسبات افی با شوهرش به کلی خراب است. هیچ پیوند عاطفی واقعی بین آنها وجود ندارد. چنین رابطه ای را نمی شود متوسط ارزیابی کرد.
Paris Mans
اول باید ابراز خرسندی کنم که پرشین بلاگتان خراب شد و فرصتی پیدا کردید که به ما هم سر بزنید.
دوم این که من متوجه هستم که ازدواج افی شبیه ازدواج پدربزرگ و مادربزرگ‌ها است و احساس در آن دخیل نبوده اما شخصیت کرامپاس به عنوان جایگزین عشقی اصلا به دل من ننشسته است و این دست خودم نیست. شاید اگر یکم جا افتاده تر، دل پاک تر و با شخصیت تر بود تحت تاثیر قرار می گرفتم.
فعلا که درگیر سور بز و طبل حلبی هستم و از آن ها خوشم آمده. شاید روزی دوباره به افی کج سلیقه برگشتم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.